محمد بن زكريا الرازي
30
منصوري في الطب ( فارسى )
دنياطلبى گروه انبوه به ظاهر دينپژوه دارد كه با حربهى مقدس دين آن مىكنند كه شياطين از آن كردهها شرم دارند بارى آن مقام عالى دينپژوهى مقامى است كه جز با عمل صالح و نيت پاك با هيچ زور و زرى ميسر نيست . پزشكى چنان كه ديديم ، نه تنها از طريق فرهنگ اسلامى توصيه بلكه تكليف شد و مسلمان نيز به خوبى به اين تكليف قيام كرد و تاريخ پزشكى اسلامى در اوراق خود نام پزشكان عالىرتبهاى را ثبت كرده است كه در دوران حيات خود بسا دردها را كه درمان كردهاند و بسا قراباذينها از حاصل تجربيات پزشكى خود به ارث به اين فرهنگ سپردهاند كه نگاهى اجمالى بعدد آنها بسى شگفتىها از جهت عظمت براى ناظر آنها بوجود مىآورد و عجبا كه درين وسعتكدهى تاريخ پزشكى آنچه ناظر مىبيند و به آنچه پزشك صاحب مرتبه برخورد مىكند همه با وصف ايرانى همراه مىباشند و تاريخ الحكماءهاى اسلامى چون به معرفى پيشوايان اين علم مىپردازند با افتخار در صدر خود نام دو پزشك ثبت مىكنند كه هر دو ايرانى مىباشند يكى حكيم زكرياى رازى و ديگرى بو على سيناى ايرانى و درين تاريخ درازناى اسلامى ، هيچ طبيب ديگرى بنام پيشواى سوم هممقام اين دو قائد بزرگ طب نشده است . مثل اينكه اين قوم فرهيختهى ايرانى همچنان كه اين روزها قدرت و خلاقيت آنها موجب شده كه بزرگترين مركز پزشكى عالم كنونى يعنى امريكا بر خود ببالد كه پزشكى عظيم امريكا بوسيله اطبّاء عاليقدر ايرانى سروسامان دارد . تاريخ پزشكى فرهنگ اسلامى نيز با همين قدرت ادعا دارد كه پزشكان سرافراز ايرانى به پزشكى اسلامى سروسامان دادهاند و شگفت آنكه اين سرافرازى براى قوم ايرانى تنها در طب اسلامى نيست بلكه در همه علوم اسلامى چنين سربلندى است و اين سربلندى و گردنفرازى را تاريخنگار عرب ابن خلدون نيز در هفتصد سال پيش با رسايى اعلام داشته است « و لو كره الكارهون » . اساس پزشكى اسلامى بر پايهى امزجه و چهار طبع سركش آدمى است كه چون در حال تعادل باشند موجب صحت صاحب اين چهار طبعاند و چون اين تعادل بهم خورد مسبب درد و رنج آن صاحب طبعاند و اين اصل موضوع ( Postulate ) طبى از مكاتب بقراطى و جالينوسى يونانى نشأت گرفته و از طريق ترجمه مستقيم از متن يونانى يا ترجمه معالواسطه از سريانى و فارسى به زبان عرب راه پيدا كرده است و كاملا با